سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

356

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

دنيا رفت ، آن سخنان را فرمود ، عمر بن خطاب به خشم برخاست و گفت : اى رسول خدا ! همهء اهل بيت تو ؟ فرمود : « نه ! فقط اوصيايم ، برادرم ، وزيرم ، وارثم ، جانشينم در ميان امتم و ولىّ هر مؤمنى پس از من ، و يازده نفر از فرزندانش ، اين على ، نخستين و بهترين‌شان است سپس اين دو فرزندم حسن و حسين و سپس وصى فرزندم كه همنام برادرم على است و او على بن الحسين است ، سپس وصى على بن الحسين و او و فرزندش است و نامش محمد است ، سپس جعفر بن محمد ، سپس موسى بن جعفر ، سپس على بن موسى ، سپس محمد بن على ، سپس على بن محمد ، سپس حسن بن على ، سپس محمد بن حسن هدايتگر اين امّت ، همنام و هم سرشت من است ، به امر من امر كند و به نهى من نهى نمايد ، زمين را از عدل و داد سرشار كند آن گونه كه از جور و ستم لبريز شده باشد ، همه‌شان يكى پس از ديگرى امام باشند تا كه در كنار حوض بر من درآيند ، گواهان خداوند در زمينش و حجّت‌هاى او بر خلقش ، هر كس اطاعت‌شان كند خداوند را اطاعت كرده و هر كس نافرمانىشان كند خداى را نافرمانى كرده است » . بقيّه آن هفتاد نفر مجاهد بدرى و همان تعداد از ديگران برخاستند و گفتند : آنچه را از ياد برده بوديم به يادمان آوردى ! گواهى دهيم كه ما از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم اين سخنان را شنيده‌ايم . سپس على عليه السّلام به پرسيدن از حاضران پرداخت و همهء آنچه را كه در دورهء عثمان در مسجد پيامبر از حاضران آن جمع پرسيده بود ، در اينجا نيز پرسيد و حاضران را در حقيقت و اصالت آنها به خدا سوگند داد و بدينسان همهء مناقبش و آنچه را رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم در بارهء وى فرموده بود برشمرد ، و حاضران همهء آنها را تصديق كردند و گواهى دادند كه حقيقت است و از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم شنيده‌اند . وقتى ابو دردا و ابو هريره همهء آنچه را كه از على عليه السّلام شنيده بودند و گفته‌هاى مردم را مبنى بر تصديق و تأييد سخنان على عليه السّلام به معاويه رساندند ، معاويه گفت : اى ابو دردا و اى ابو هريره ! اگر آنچه را كه شما دو تا برايم تعريف كرديد حق باشد ، حقّا